پاسخ فائزه هاشمی به شایعات
اختصاصی شهروند امروز
پاسخ فائزه هاشمی به شایعات
فائزه خانم، شما عروس چندم آقای لاهوتی بودید؟
من همسر دكتر حمید لاهوتی، پسر اول آقای لاهوتی هستم. در حالی كه دختر دوم آقایهاشمیهستم.
چه شد كه شما زودتر ازدواج كردید؟
با هم ازدواج كردیم. آقای لاهوتی و بابا در زندان، قبل از انقلاب، با هم بودند و به لحاظ رابطه نزدیكی كه با هم داشتند، علاقه داشتند كه از نظر خانوادگی هم این دوستی را ایجاد كنند.
یعنی قرار ازدواج شما در زندان میان دو پدر گذاشته میشود؟
از آنجا شروع شد، البته این ازدواج تحمیلی نبود. بعد كه هر دو از زندان آزاد شدند، به دعوت آقای لاهوتی به شمال رفتیم، به ولایت ایشان.
این اتفاق مربوط به زندان سال 54 است؟
بله، شاید این سفر با هدف آشنایی ما بود. برخلاف خیلی از دوستان بابا كه رابطه خانوادگی نیز بین ما برقرار بود، با خانواده آقای لاهوتی جز دیوارهای جلوی زندان، ارتباط دیگری بین ما دو خانواده وجود نداشت..
یعنی شما در سفر از ماجرا خبر نداشتید؟
من خبر نداشتم. فاطی را نمیدانم. بعد از سفر، بابا به من و فاطی به صورت جداگانه گفت كه حمید از من و سعید از فاطی خواستگاری كرده است. من و فاطی هم قبول كردیم. بعد از پیروزی انقلاب، 13 اسفند، بود كه آقای لاهوتی به همراه پسرانش برای شام به منزل ما آمدند. آقای لاهوتی پیله كرد كه باید امشب عقد كنیم و همان شب آقای لاهوتی وكیل ما دو خواهر شد و بابا هم وكیل آن دو تا شد و عقد انجام شد.
مراسم عروسی چه زمانی و چگونه برگزار شد؟
مراسمینداشتیم. 5 سال عقد كرده بودیم و خانه مشترك نداشتیم. بعد از 5 سال كه تصمیم گرفتیم به خانه مشترك برویم مهمانی كوچكی در همان خانه گرفتیم.
آقای لاهوتی دختر نداشتند و احتمالا به عروسها علاقه خاصی داشتند.
همینطور بود. آقای لاهوتی بسیار عاطفی بود واحساسات خود را نیز مرتبا بروز میداد و ابراز علاقههایش به ما عروسها بسیار زیاد بود، البته من هم متقابلا علاقه بسیار زیادی به ایشان داشتم. بخصوص كه در همین سه سال بیشتر در منزل آنها بودم و رابطه بسیار خوبی برقرار شده بود. ضمنا چون من بعضی از انتقادات آقای لاهوتی از جمله انحصارطلبی حزب را قبول داشتم، لذا مواضع من عامل افزونتری در نزدیكی این رابطه بود.
كمیهم از خصوصیات و روحیات آقای لاهوتی در این مدت كوتاهی كه با ایشان بودید، برای ما بگویید.
آقای لاهوتی خیلی آدم با احساس و با محبتی بود و محبت خود را بسیار بروز میداد.
گویا بسیار هم بذله گو بودند؟
بله، بسیار شوخ و بذله گو بود. خیلی خونگرم، عاطفی و دوستداشتنی بود.
راستی، مهریه تان چقدر بود؟
فكر كنم یك یا چهارده سكه. یادم نمیآید. اصلا آن زمان این مسائل مطرح نبود. ما اصلا خرید عروسی هم نداشتیم. یك روز مادر من با حمید و عمویم – چون پدرمان نمیتوانست بیاید- رفته بودند و برای ما حلقه ازدواج خریده بودند.
شما بعد از ازدواج به خانه آقای لاهوتی رفتید و در آنجا ساكن شدید؟
خانه آقای لاهوتی در «سه راه امین حضور» بود. یك خانه دوطبقه داشتند كه ما دوسال بعد از فوت آقای لاهوتی،وقتی میخواستیم زندگی مشترك را آغاز كنیم، چون همسر ایشان تنها بود به خانه آنها رفتیم و در طبقه بالای خانه آقای لاهوتی ساكن شدیم.
به این ترتیب شما با آقای لاهوتی به عنوان پدر همسرتان تنها در حدود سه سال از نزدیك همراه بودید. آقای لاهوتی روحیات خاصی به لحاظ سیاسی داشتند كه همین روحیات تنگنظریهایی را در همان سالهای اول انقلاب نسبت به ایشان همراه آورده بود. حتی برخی از دوستانی كه قبل از انقلاب با ایشان زندان بودند انتقادهایی را به علت نزدیكی آقای لاهوتی با برخی گروههای چپ و نهضت آزادی به ایشان وارد میكردند. آیا هیچگاه دیدگاههای آقای لاهوتی در منزل شما هم محل بحث بود و آقایهاشمیدر این زمینه صحبتی با آقای لاهوتی داشتند یا خیر؟
دقیق به یاد نمیآورم. آن زمان من 16 ساله و هنوز دانشآموز بودم. آقای لاهوتی سابقه مبارزاتی زیادی داشت و طبیعتا انتظارات دیگری از انقلاب داشت و وقتی اتفاقاتی را كه با روح و اهداف انقلاب سازگاری نداشت میدید، ناراحت میشد و آنها را بیان میكرد. طبیعتا این بحثها همهجا و از جمله در منزل ما نیز انجام میشد.
آیا به یاد دارید كه انتقادهای آقای لاهوتی بیشتر متوجه چه اتفاقاتی بود؟
تا جایی كه به یاد میآورم یكی از اعتراضات نسبت به انحصارطلبیهایی بود كه به علت شكل گرفتن حزب جمهوری اسلامیشكل گرفته بود. آقای لاهوتی گمان میكرد كه اهدافی كه در مسیر مبارزه شكل گرفته بود، برآورده نمیشود و همه چیز به سمت یك سیستم تك حزبی پیش میرود.
آیا جایگاه خاص و محوری آقایهاشمیدر حزب جمهوری، باعث نمیشد كه آقای لاهوتی انتقادات خود را با ایشان در میان بگذارند؟ آیا آقایهاشمیدلیل انتقادات آقای لاهوتی را درك میكرد؟ به هر حال خیلی از اعضای حزب جمهوری منتقد آقای لاهوتی بودند.
من به صورت مرتب شاهد بحثها و دیدارهای این دو نفر نبودم. اما گاهی كه با هم بودیم میدیدم كه این بحثها بین این دو نفر جریان دارد، جزئیات آن را به یاد نمیآورم.
آیا شما در این مدت متوجه نوع نگاه آقای لاهوتی به مجاهدین خلق نشدید؟ آیا نگاه ایشان به این گروه كه پسرش وحید هم با آنها همكاری میكرد مثبت بود یا به آنها نقد داشت؟
ارتباط با مجاهدین در سالهای اول پس از پیروزی انقلاب، امری عادی بود و چیز بدی نبود. فكر میكنم كه بخصوص چون هر دوی آنها یعنی آقای لاهوتی و وحید منتقد برخی سیاستهای حاكم بودند، طبیعتاً با سایر منتقدین نقطه مشتركی داشتهاند. اما در مورد اینكه آیا این نقاط مشترك به ارتباط سازمانی رسیده باشد، نمیتوانم قضاوتی داشته باشم. خود ارتباط هم انواع و اقسام دارد اینكه مجاهدین نگرانیهایشان را به آقا ی لاهوتی انتقال میدادند، ممكن است. اما فكر نمیكنم بیشتر از این ارتباط، یعنی ارتباط سازمانی و یا تشكیلاتی وجود داشته باشد. در مورد وحید هم به نظر من او با اعضای مجاهدین ارتباط سازمانی نداشت چراكه وقتی بچههای سازمان به خانههای تیمیرفته بودند، وحید زندگی معمولی داشت. وحید به علت ارتباطی كه با برخی از اعضای مجاهدین از جمله مسعود رجوی در زندان داشت، با اینها دوست بود.
پس چه تلقی ای از بازداشت «وحید» داشتید؟آیا هدف، خود وحید بود یا آقای لاهوتی؟
تلقی ما نیز از بازداشت وحید، ارتباط با مجاهدین بود ولی این برداشت را درست نمیدانستیم.
آیا آقای لاهوتی را به خاطر پرس و جو درباره پرونده وحید به زندان بردند؟
بعدها گفته شد كه چون وحید در زندان بعضی چیزها را به آقای لاهوتی نسبت داده بوده، در واقع آقای لاهوتی را گرفتند تا صحت آن صحبتها معلوم شود.
آیا آقای لاهوتی در زندان، وحید را دیده بودند؟
نمیدانم.
پیگیریهای بعدی شما فایدهای نداشت؟ و آیا از واقعیت ماجرا بیشتر آگاه نشدید؟
پیگیریهای بعدی به دریافت گزارش پزشكی قانونی منجر شد كه این گزارش، علت فوت آقای لاهوتی را مسمومیت با سم استركنین اعلام میكرد. در حالی كه ابتدا بیان كرده بودند كه ایشان سكته كرده و تا به بیمارستان منتقل شده، تمام كرده است.
آیا سید احمد آقای خمینی آنقدر كه باید و توقع داشتید ماجرا را پیگیری كردند؟ چون به هرحال ایشان دوست آقای لاهوتی بود.
از بابا بعدا شنیدم كه احمدآقا و همچنین امام ماجرا را دنبال كردهاند ولی انتظاری كه از سیداحمدآقا به عنوان دوست بسیار نزدیك آقای لاهوتی میرفت، بهطور شایسته و بایسته برآورده نشد.
آیا مشكلی هم در رابطه خانواده لاهوتی و خانواده شما پیش نیامد؟
نه، البته این را به دلیل درایت حمید و سعید و خانواده آقای لاهوتی میدانم.
یعنی آنها توقعی از آقایهاشمینداشتند؟
به هرحال آقایهاشمیهم تلاش خودش را در آن روزها انجام داد. اما تمام این اتفاقات یعنی دستگیری وحید، آقای لاهوتی و فوت هر دو، به خصوص در مورد آقای لاهوتی، آنقدر سریع اتفاق افتاد كه فرصتی برای كاری نبود.
گفتید كه «وحید»ارتباط با سازمان نداشت. اگر واقعا ارتباط نداشت چرا میخواست فرار كند و چرا از بالای ساختمان پلاسكو خودش را پایین انداخت؟
آنچه كه ما میدانیم این است كه مرگ وحید در اثر ضربهای به سر او بوده است ولی بقیه ماجرا چندان روشن نیست. یادم هست كه شاید یك سال بعد از حادثه به ساختمان پلاسكو رفتم و از بسیاری از مغازهدارها در این باره پرسیدم.
به اتفاق همه وقوع چنین حادثهای را رد كردند. جنازه وحید را هم تحویل ندادند. لذا معلوم نیست خبر خودكشی وحید كه بیان شده است نیز صحت داشته باشد.
آیا در سالهای بعد، آقایهاشمیگزارشی درباره وحید و آقای لاهوتی از نهادهای مربوطه نگرفتند؟
در جریان نیستم.
از مراسم یادبود برای آقای لاهوتی بگویید. آیا برای مراسم گرفتن مشكلی نداشتید؟
در روز تشییع جنازه مشكلاتی بود و نمیخواستند جنازه را تحویل بدهند و یا جنازه تشییع شود كه با پیگیری بابا مشكل تا حدودی حل شد. غیر از مراسم كفن و دفن و رفتوآمد دوستان و آشنایان و اقوام در همان ایام پس از فوت، مراسم دیگری را به یاد نمیآورم. البته حمید روحیات خاصی داشته و دارد. او حتی در تشییع جنازه و دفن آقای لاهوتی هم شركت نكرد و بعد از آن نیز تا جایی كه به خاطر میآورم این دو برادر مراسمینگرفتند تا مشكلی ایجاد نشود.
